تبليغاتX
:: ...::::قلب کاغذی::::... ::

...::::قلب کاغذی::::...



از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش

 

براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، ميخواهم

 

سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم . تو مرا

 

به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه

 

تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري . در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر،

 

 زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم

 

جدا نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي

 

آسمان خوشبختي ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به يادت با

 

گونه هاي خیس از دلتنگی ها به سر بردم چه روزها به خاطراتت نفس ها

 

كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني من ...

 

مرا دریاب که دیوانه وار دوستت دارم

+نوشته شده درپنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 16:29 توسط mohamad |

خسته شدم میخواهم در آغوش گرمت آرام گیرم

خسته شدم بس که از سرما لرزیدم بس که این کوره راه

 ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندند

خسته شدم بس که تنها دویدم .اشک گونه هایم را پاک کن و بر

پیشانیم بوسه بزن ... میخواهم با تو گریه کنم...خسته شدم بس که

تنها گریه کردم..میخواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم وشانه

هایت راببوسم ...خسته شدم بس که تنها ایستادم خوب من

+نوشته شده دردوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 0:18 توسط mohamad |

تو با اون نگاه گرمت توی قلب من نشستی

تو یه احساس قشنگی تو خود آرزو هستی

تو یعنی اوج یه رویا  بی نیاز از همه اما

من واست غرق نیازم  لبریز از عشق و تمنا

وقتی قهر می کنی قلبم می کنه پا در میونی

قهر و آشتیات قشنگه تو که از ما بهترونی

می گی تنها توی چشمم تو فقط اینجوری هستی

تو می گی دیدن من آینه خب خودت بگو کی هستی

نگو یه آدم ساده  واسه من فرشته ای تو

مثه واژه های ناب توی هر نوشته ای تو

نه سیاهی  نه سفیدی  تو خود رنگین کمونی

تو هوایی  نفسی تو  می میرم اگه نمونی

تو مثه معجزه هستی  واسه من از همه سر تر

تو به من بخشیدی خوبم  با نگات یه حس برتر

تو نگاهت عاشقونس  خیلی خیلی مهربونی

تو بتی من بت پرستم  می میرم اگه نمونی

تو یه قصه ی قشنگی واسه چشام لالایی

همه خوبیارو داری  ولی حیف

................................................................!!!
+نوشته شده درپنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 0:3 توسط mohamad |

بوسه آتش مي زند بر جسم و جان

 بوسه يعني عشق من , با من بمان

 شرم در دلدادگي بي معني است

 بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان

 طعم شيرين عسل از بوسه است

 پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است

 بهترين هديه پس از يك انتظار

 بشنويد از من فقط يك بوسه است

                                                   بوسه را تكرار مي بايد نمود
                                               

                                                 بوسه يعني عشق و آواز و سرود

 بوسه يعني وصل جانها از دولب

 بوسه يعني پر زدن , يعني صعود

+نوشته شده دریکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 0:52 توسط mohamad |

زیر این آسمان، با هم به دقیقه ها گوش می دادیم

 

و صدای سرخ زندگی را می شنیدیم

 

و من با همین خیال آرام تو، بال فرشتگان را لمس می کنم

 

و برق بلورین بال های شان را به چشمانم می نشانم.

 

دستانت را به من دستانم بسپار؛

 

آتشی که نور آن شب را به خورشید پیوند می زند در دستان ماست 

 

+نوشته شده درچهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 0:15 توسط mohamad |

نگاهم دردور دست تو را می بیند در غبار گم شده ای اندوه

 

بودنت،دیدنت،بویدنت،بوسیدنت مرا تامرز جنون فرا میخواند .نیستی تا ببینی

 

بی تو بودن هر لحظه هزاران سال میگذرد. بیا وبمان برای دلی که خسته و

 

غمگین انتظار امدنت را میکشد.نگاهم دردور دست تو را می بیند در غبار گم شده ای اندوه

 

بودنت،دیدنت،بویدنت،بوسیدنت مرا تامرز جنون فرا میخواند .نیستی تا ببینی

 

بی تو بودن هر لحظه هزاران سال میگذرد. بیا وبمان برای دلی که خسته و

 

غمگین انتظار امدنت را میکشد.

+نوشته شده درشنبه پنجم مرداد 1387ساعت 0:27 توسط mohamad |

هرگز نگو که دوست داری...

 

اگر حقیقتا به آن اهمیت نمی دهی.....

 

درباره احساست سخن نگو...

 

اگر واقعا وجود ندارد.....

 

هرگز دستی را نگیر...

 

وقتی قصد شکستن قلبش را داری.....

 

هرگز نگو همیشه...

 

وقتی می دانی که جدا می شوی...

 

هرگز به چشمانی نگاه نکن...

 

وقتی قصد دروغ گفتن داری.....

 

هرگز سلامی نده...

 

وقتی که می دانی خداحافظی در پیش است.....

 

به کسی نگو تنها اوست...

 

وقتی در فکرت به دیگری فکر می کنی.....

 

+نوشته شده درچهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 0:51 توسط mohamad |

سلام گلم

زندگي دفتري از خاطره هاست

يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک

يک نفر همدم خوشبختي هاست

يک نفر همسفر سختي هاست

چشم تا باز کنيم ، عمرمان مي گذرد

ما همه همسفريم

+نوشته شده درسه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 14:24 توسط mohamad |

خسرو شکیبایی (زاده۱۳۲۳ تهران - درگذشت ۲۸ تیر ۱۳۸۷ به دلیل ایست قلبی) بازیگر معروف سینمای ایران بود. تحصیلاتش را در رشته بازیگری در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به پایان برد.

[ویرایش] سینما

شکیبایی با بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، ۱۳۶۱) به سینما آمد. و تا سال ۱۳۶۸ در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، ۱۳۶۸) بود که نام خسرو شکیبایی سر زبان‌ها افتاد. او برای بازیش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.

خسرو شکیبایی از سال ۱۳۶۸ به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کرد. اما توانایی‌هایش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی او در دو فضای کاملاً متفاوت در فیلم کیمیا (احمدرضا درویش، ۱۳۷۳) و بازی متفاوت او در فیلم کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، ۱۳۸۰).

خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش سید حسن مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن داشت.

او آخرین جایزه‌اش را از ششمین جشن ماهنامه دنیای تصویر برای بازی در فیلم کاغذ بی خط دریافت کرد.

پس از گذشت نزدیک به ۲۲ سال از اولین حضورش در سینمای مسعود کیمیایی، بار دیگر و این بار در کنار عزت‌الله انتظامی در فیلمی از مسعود کیمیایی ایفای نقش کرد: «حکم» (۱۳۸۳)

خسرو شکیبایی علاوه بر هنرنمائی در سینما و تئاتر، برخی از اشعار سهراب سپهری و سید علی صالحی را به صورت دکلمه خوانده بود.

[ویرایش] مرگ

خسرو شکیبایی صبح جمعه ۲۸ تیر ۱۳۸۷ در سن ۶۴ سالگی در اثر بیماری سرطان کبد در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت.

[ویرایش] جوایز

برنده سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر:

  • هامون / هشتمین دوره
  • کیمیا / سیزدهمین دوره

نامزد سیمرغ بلورین:

  • یکبار برای همیشه / یازدهمین دوره
  • سایه به سایه / پانزدهمین دوره
  • کاغذ بی خط / بیستمین دوره

[ویرایش] کارنامه بازیگری

[ویرایش] سینما

[ویرایش] مجموعه‌های تلویزیونی

  • روزی روزگاری (مجموعه-امرالله احمدجو)
  • مدرس
  • خانه سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام - ۱۳۷۵)
  • کاکتوس (مجموعه سری اول - محمدرضا هنرمند - ۱۳۷۷)
  • تفنگ سرپر (مجموعه - امرالله احمدجو - ۷۹/۱۳۷۸)
  • در کنار هم (مجموعه تلویزیونی - فتحعلی اوسیی- ۱۳۸۱)
  • سرزمين سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام - پخش در سال ۱۳۸۶

خدا خسرو شکیبایی رو بیامرزه و روحش را شاد کند

من خیلی دوسش داشتم

+نوشته شده درجمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 17:13 توسط mohamad |

 

به کدامین گناه تو را به اسارت بردند؟

به کدامین گناه تو را درسلول کوته فکری خود به غل و زنجیر کشیدند؟

به کدامین گناه تو را سیاه پوش کردند و به انفرادی فرستادند؟

به کدامین گناه احساست را ربودند؟

به کدامین گناه تو را آلوده به گناه عاشقی کردند؟

به کدامین گناه گلویت را با بغض فشردند؟

به کدامین گناه خنجر بر پشتت زدند؟

به کدامین گناه زانوانت را خم کردند؟

به کدامین گناه بر سر جاده منتظرت گذاشتند؟

به کدامین گناه نامه هایت را بی جواب گذاشتند؟

به کدامین گناه نگاهت را رو به آسمان خشک کردند؟

به کدامین گناه لبخندت را محو کردند؟

به کدامین گناه قلبت را تکه تکه کردند؟

به کدامین گناه غرورت را زیر پا لگد مال کردند؟

به کدامین گناه نفس هایت را به شماره انداختند؟

به کدامین گناه امیدت را نا امید کردند؟

به کدامین گناه بزرگی روحت را تحقیر کردند؟

به کدامین گناه شب و روزت را یکی کردند؟

گناه تو چه بود که محکوم به چنین مجازاتی هستی؟

با من بگو این آخرین پاسخ توست.

 فردا با طلوع خورشید تو را به دار می آویزند.

 با من بگو به کدامین گناه...؟

+نوشته شده دریکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 13:22 توسط mohamad |